تبلیغات
ردپای خیس من - گلودرد -1
دوشنبه 17 تیر 1392

گلودرد -1

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

سلام
دو سه روز پیش بود که صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم گلوم خیلی درد میکنه، انقد که نمیتونستم آب دهنمو قورت بدم. با خوش خیالی گفتم سرماخوردم و یه قاشق شربت اکسپکتورانت خوردم.

تا شب با همین گلودرد کنار اومدم و گفتم باید کم کم بهتر شه. چون همیشه وقتی سرما میخورم سریع با شربت سینه خوب میشم.
شب شد.
یکی از بدترین شبای عمرم رو گذروندم!

ساعت 2 خوابم برد تا 3. بلند شدم خوابیدم رو زمین، خوابم نبرد! رفتم جلو تلویزیون خوابیدم، خوابم نبرد! رو تخت خواهرم خوابیدم، خوابم نبرد! دست آخر وسط سالن نسشتم و زار زار گریه کردم!
ساعت 5 و نیم بود که رفتم توی آشپزخونه و تا 6 خوابیدم!
با حال زار رفتم سر کار. انقد گلوم درد میکرد که موقع قورت دادن آب دهنم عزا میگرفتم! آنچنان درد میگرفت که دلم میخواست آب دهنم خشک میشد تا مجبور نشم قورتش بدم!

خلاصه، رفتم تو اتاق یکی از جراحا، داشتم باهاش صحبت میکردم که یه آن اومدم آب دهنمو با زجر قورت بدم که دکتر گفت چت شد؟ گفتم دکتر گلوم خیلی درد میکنه!
گفت دهنتو باز کن...
دکتر تا گلو و لوزه هامو دید گفت وای وای اوضاعت خیلی بی ریخته!

رفتم تو آیینه لوزه هامو نگاه کردم. چیزی که میدیدم رو به سختی میتونستم باور کنم. عجیب ترین عفونتی که تو زندگیم دیده بودم!
دو تا لوزه اندازه گردو با رگه های کلفت چرک سفید!
تازه اونجا بود که خدا رو شکر کردم دورو ورم یه عالمه دکتر متخصص گوش و حلق و بینی هست
دکتر مهربون که من یه عالمه دوسش دارم، دکتر مقدم فرد برام سریع پنی سیلین و آنتی بیوتیک نوشت و بهم گفت بهتره مرخصی بگیرمو استراحت کنم!

ادامه داره...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.