تبلیغات
ردپای خیس من - مراعات کنیم! لطفاً
پنجشنبه 28 دی 1391

مراعات کنیم! لطفاً

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

چن روز پیش تو اتوبان مدرس منتظر بودم که اتوبوس بیاد. همونطور که داشتم اتوبانو نگاه میکردم میدیدم که لاین اونطرف خیلی شلوغه و ترافیک بود.
ار دور صدای یه آمبولانس میومد. ناخودآگاه استرس گرفتم!
تو دلم دعا دعا میکردم راه باز شه و آمبولانسه بتونه زود به مقصدش برسه.
تااینکه همه راهو براش باز کردن و رسید دقیقاً روبروی من و پشت یه 206. منم با دقت داشتم نگا میکردم.
همه ماشینا به هر زحمتی که شده لاینشونو عوض میکردن و از جلو راه آمبولانسه کنار میرفتن الا این 206!

هر چی براش بوق زد چراغ زد آژیر کشید دیدم انگار نه انگار!
میدیدم آدمی که توش بود انگار نه میدید نه میشنید. اصلاً کنار نمیرفت!
آمبولانسه هی میومد جلوتر هی چراغ میزد اما دریغ از یه حرکت از سوی 206
ینی از دیدن این ضحنه حرض میخوردما!
هی آمبولانسه رو نگا میکردم تو دلم میگفتم از پشت بزن بهش!
هی 206 رو نگا میکردم میگفتم تو مگه انسان نیستی؟ وقتی یه آمبولانس آژیر میکشه و چراغ میزنه مرض که نداره. یا مریض بدحال توشه یا داره میره به یه مریض بدحال برسه!
به مدت 3-4 دیفه شادیم بیشتر این حالت ادامه داشت تا اینکه آخر سر آمبولانسیه بلندگوش برداشت گفت 206 چرا نمیری کنار و دیدم که بلاخره به زور رفت کنار
تمام این مدت من داشتم حرص میخوردم و اعصابم خورد شده بود!

نمیدونم یه سری آدما پیش خودشون چه فکری میکنن.

منکه فکر میکنم اگه واسه اون آدم اتفاقی بیوفته یه بخشیش گردن این 206 بود. نه؟


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.