تبلیغات
ردپای خیس من - بدنبال...
چهارشنبه 22 آذر 1391

بدنبال...

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

دنبال کسی میگردم که توی بهار که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم...
توی تابستون که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای بریم خیابون ولیعصر از ونک تا هر جا شد قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم...
توی پاییز زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای صدای ناله ی برگای سعدآباد رو در بیاریم خش خش صدا بدن؟در جوابم فقط بگه: دوربینتم بیار...
توی زمستون زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم چنارای ولیعصر منتظرن با یه عالمه برف، بعد با تردید بپرسم: میای که؟
در جوابم بدون مکث بگه : یه جفت دستکش میارم فقط . یه لنگه من یه لنگه تو...سر اینکه دستای گره شدمون توی
جیب کی باشه بعدا تصمیم میگیریم


تراویس
یکشنبه 26 آذر 1391 09:24 ب.ظ
انصافا پیاده روی زیر قامت بلند چنارهای ولیعصر لذت غریب و دو گانه ای داره. این چنارها مصداقی اند از شعر شاملو که «کوه ها با همند و تنهایند..».
مسکن روزهای تلخ اند و مسکر روزهای خوش.
aram
چهارشنبه 22 آذر 1391 10:34 ب.ظ
salam doste aziz vebe kheyli ghashangi dari.age mishe be manam sar bezan age shod mano belink bad khabar bede belinkamet,montazeram golam,felan
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.