تبلیغات
ردپای خیس من - گهی زین به پشت و گهی پشت به زین! - 1
چهارشنبه 22 آذر 1391

گهی زین به پشت و گهی پشت به زین! - 1

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

سلام بعد از مدت ها دوبار اومدم یه خاطره بنویسم!

اول یه سری توضیحات میدم بعد میرم سراغ خاطره!


* برای بیهوش شدن دو سری دارو لازمه. سری اول قبل از بیهوشی هست که داروهای پیش بیهوشی هستن. شامل یه مخدر و یه آرامبخش. نکته ی جالب توجه اینه که داروی آرامبخش پیش بیهوشی که میدوازولام هم هست یه اثر خوب داره، اینکه فراموشی میده. فراموشی قبل از بیهوشی، حین بیهوشی و تا حدودی بعد بیهوشی.
دسته دوم داروها اونایی هستن که در حین بیهوشی بکار میبرن و مریض رو زیر عمل بیهوش نگه میدارن. یکی از بهترین این داروها پروپوفول هست.

پروپوفول همون دارویی هست که چن سال پیش چن نفرو کشت. چرا کشت؟ چون این دارو توش ترکیباتی مثل لسیتین (سفیده تخم مرغ) داره که این ترکیبات وقتی بیشتر از 6 ساعت تو دمای خارج یخچال بمونن خراب میشن و در نتیجه میتونن باعث مرگ بشن. اما حالا همه میدونن که این دارو یخچالی هست و در نیجه کوچکترین خطری نداره!
این دارو خواب آوره و میگن همون دارویی هست که باعث مردن مایکل جکسون شده. چون اولش آدم خواب آلوده میشه اما وقتی دوزش زیاد شه باعث میشه آدم بخوابه نفس کشیدنش غیر فعال بشه!

خلاصه اینکه هر چی از خوبی این دارو بگم کمه چون داروی خیلی سبکی هست.
ماام تو کیلینیک از این دارو برای بیهوش کردن و بیهوش نگه داشتن مریضامون استفاده میکنیم.


خوب بریم سر اصل مطلب!

حدود 1 ماه و نیم پیش بود که تصمیم گرفتم بینیمو عمل کنم.

بین همه ی دکترا یکیشون رو که کاراشو دیده بودم انتخاب کردم و قرار شد هفته ی بعدش عمل کنم. اینم بگم که دماغم اصلاً ایراد نداشت فقط نوکش یه کم گوشتی بود که از دکتر خواستم فقط نوکش یه کم کوچیک شه و متناسب بشه.

صبح روز عمل اول رفتم بنزین زدم و بعد با آرامش رفتم کیلینیک. لباس پوشیدم و آماده شدم که برم اتاق عمل

جالبه که تا حالا از این زاویه به اتاق عمل که محل کارمه نگاه نکرده بود. یه کم استرس داشتم. من که خودم روزی 5-6 نفرو بیهوش میکنم این بار خودم قرار بود بیهوش شم و یه ترس کوچیک از بیهوشی داشتم.
رفتم خوابیدم رو تخت. به دوستم گفتم بدو بهم سرم و داروی پیش بیهوشی رو بزن ببینم چه حالی میشم. آخه دیده بودم که مریضا با گرفتم داروی پیش بیهوشی ( مخدر و داروی فراموشی) حال خوبی بهشون دست میده. دلم میخواست زودتر بفهمم این چه حسیه؟!
خلاصه دوستم دارو رو بهم زد. تنها چیزی که یادمه اینه که چشمم به چراغ سقف بود و بعدش دیگه هیچی نفهمیدم. خیلی سریع و راحت بیهوش شدم...

(ادامه داره...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.