تبلیغات
ردپای خیس من - قطعه ای از کتاب رویای تبت
دوشنبه 30 مرداد 1391

قطعه ای از کتاب رویای تبت

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

.. تو بودی که بعدها گفتی هیچ چیز تضمین ندارد و رابطه آدم ها یخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد. یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد دروغ گفته است...!

... وقتی آدم به چیزی که می خواهد نمی رسد، زیاد دور نمی رود. همان حوالی پرسه می زند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ می زند...!

... فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. می مانند. اثرشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند...!

... زندگی کردن را به ما یاد نداده اند. در مورد کائنات می توانیم ساعت ها حرف بزنیم ولی از پس ساده ترین مشکلات زندگی مان بر نمی آییم. بزرگ شده ایم ولی تربیت نشده ایم...!

... مردهای من عاشق نمی شدند. دم دست بودند ولی مال من نبودند. با آمدنشان این حس گزنده به سراغت می آمد که یک روز می روند و وقت رفتنشان می دانستی مرده هایی هستند که توانایی فکر کردن به بازمانده ها را ندارند...!


سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 04:42 ب.ظ
مرسی خیلی خوب بود
فاطمه
دوشنبه 6 شهریور 1391 09:59 ق.ظ
توی اینترنت دنبال یك مطلبی بودم كه شانسی به وبلاگ تو برخوردم... واقعا عجب وبلاگی داری... خیلی خوشم اومد... بخصوص این موضوع بندی ها كه كردی خیلی جالبه... یكی دو تا از مطالبت رو خوندم... امیدوارم باز هم بتونم بیام و بخونمت
پاسخ یه دختر ... : مرسی عزیزم. خوشحال میشم بازم سر بزنی
mrfallah
یکشنبه 5 شهریور 1391 01:03 ق.ظ
سلام قطعه زیبایی بود
تراویس
سه شنبه 31 مرداد 1391 03:02 ق.ظ
سلام و سپاس!
«زندگی کردن را به ما یاد نداده اند. در مورد کائنات می توانیم ساعت ها حرف بزنیم ولی از پس ساده ترین مشکلات زندگی مان بر نمی آییم. بزرگ شده ایم ولی تربیت نشده ایم...!»
زیبا یود.
پاسخ یه دختر ... : سپاس از وجود شما!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.