تبلیغات
ردپای خیس من - !
یکشنبه 4 تیر 1391

!

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

گاهی دلت از سن و سالَت می گیــــــره ..

میخــــوای کــــودک باشی..

کـــودکی که به هر بهانه ای ، به آغـــــوش ِ غمخــــواری پنــــاه می بره ،

و آســـوده اشــــک می ریــــزه..

. بــــــزرگ که بـــاشی ،

باید بغــــــض های زیـــــادی رو ،

بی صــــدا "دفـــــن" کنی


تراویس
سه شنبه 31 مرداد 1391 02:05 ق.ظ
One late autumn night, the disciple awoke crying. So the master asked the disciple, "Did you have a nightmare?" "No." "Did you have a sad dream?" "No," said the disciple. "I had a sweet dream." "Then why are you crying so sadly?" The disciple wiped his tears away and quietly answered, "Because the dream I had can't come true."
نگین
دوشنبه 5 تیر 1391 01:37 ب.ظ
واقعا حرف دله..
مرسی!
حسین
یکشنبه 4 تیر 1391 09:20 ب.ظ
سلام
با نوشته تون موافقم
مهدی
یکشنبه 4 تیر 1391 09:19 ب.ظ
با سلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.