تبلیغات
ردپای خیس من - پسرک معتاد...
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

پسرک معتاد...

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

دیروز یه مریضی داشتم که قیافش یه جوری بود! اومده بود برای عمل بینی
تو همون حین که داشتم برای عمل آمادش میکردم طبق عادت و لزوم ازش پرسیدم دارویی چیزی مصرف میکنه یا نه؟
اولش یه کم من و من کرد بعدش گفت مورفین!
برام عجیب بود چون تا حالا نشنیده بودم یه آدم عدای بگه معتاد مورفینه!
رفتم به دکتر بیهوشیمون گفتم. دکتر گفت مورفین که فقط شکل تزریقی داره که اونم تو بیمارستاناس. برو بگو تریاک میکشی؟
پسره گفت نه تریاک میخورم! خندم گرفت گفتم تو که گفتی مورفین؟! گفت تریاکم یه نوع مورفینه دیگه!
شاخ درآوردم. تو دلم کلی خندیدم آخه مورفین و تریاک هر دو جزوی از خانواده مخدرن و هیچ ربط دیگه ای به هم ندارن!
خلاصه دکتر بیهوشی اومد که مریضو با هم بیهوش کنیم. دکتر بهش گفت پسرم تریاک نخور، تریاکو بکش. من با تعجب بهش گفتم چرا دکتر؟ گفت چون خوردن تریاک باعث میشه که این تریاک ذره ذره وارد بدن شه. از طرفی اونایی که میخورن هیچوقت نمی تونن ترک کنن!
خیلی دلم براش میسوخت. اول جوونی اینجوری تو دام اعتیاد گیر افتاده بود!
خلاصه ما مریضو خوابوندیمو عمل تموم شد و ما خواستیم اینو بیدار کنیم! مگه به هوش میومد؟
یادم اومد که گفت دیشب تریاک خورده و اونجا بود که فهمیدم الآن بدلیل اثر کردن همونه که مریض به هوش نمیاد!
به زور بهوش اومد و کلی منو حرص داد!


حسین
یکشنبه 4 تیر 1391 10:42 ب.ظ
خدا کنه هیچ کسی به این راه ها کشیده نشه
پاسخ یه دختر ... : خدا کنه
مهدی.ک
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 11:52 ب.ظ
درود
چه جالب!
من خیال میکردم که یک احساس ترس بسیار شدیدی داشتی که یه وقت نکنه زیر عملتون بمیره!
به تنها چیزی که فکر نمیکردم همین بود!
حالا نفرت از چی؟از زمونه یا اون یارو؟
پاسخ یه دختر ... : از اعتیاد!
مهدی.ک
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 11:53 ب.ظ
درود و هنگام نیک،
فقط یک سوال جالب :
در فاصله بین بیهوشی و بزور به هوش اومدنش پس از عمل ، چه حسی داشتی؟
پاسخ یه دختر ... : حس نفرت!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.