تبلیغات
ردپای خیس من - ماجرای اولین بنزین زدن!
جمعه 12 اسفند 1390

ماجرای اولین بنزین زدن!

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

چن روز پیش رفتم پمپ بنزین. از قبلش برنامه ریزی کرده بودم که خودم این دفعه بنزین بزنم.
10 تومن پول همرام بردم که 14 لیتر بنزین آزاد بزنم.
وقتی نوبت من شد دیدم ماشین جلویی و کناری خانوم هستن که نشستن تو ماشین که آقای مسئول پمپ بنزین براشون بنزین بزنه!

در ماشینو نیمه باز کردم از آقاهه پرسیدم کدومه سوپر نیست؟ گفت بیا جلوتر الآن میام واست بنزین میزنم!
گفتم نه ممنون، خودم میزنم!

با غیض نگام کردو گفت باشه خودت بزن!
راستش از این حرکتش خوشم نیومد ولی باز هیچی نگفتمو رفتم جلوتر!
از ماشین پیاده شدمو باکو باز کردم!
رفتم که نازل بنزینو بردارم نمیدونستم باید جچوری برش دارم!

آقاهه اومد گفت درسته همینجوری باید ورش داری!
خندم گرفته بود اما به خودم گفتم مگه این کار چقد سخته که همه فک میکنن زنا نمیتونن بنزین بزنن؟

خلاصه بنزین زدمو دیدم شد 14 لیتر نازلو درآوردم که بذارم سر جاش! این دفعه نمیدونستم جچوری بذارمش سر جاش!
اومدمو 10 تومنو دادم به آقاهه. آقاهه گفت شما 60 تومن دیگه بدین!
منو میگی؟ رنگ از رخسارم پرید! گفتم وای 60 هزار تومن از کجا بیارم این وقت شبی؟!!!

با ترس گفتم من 14 لیتر بنزین آزاد زدم که همین 10 تومن میشه. 60 تومن چیه دیگه؟
گفت ببین 14 لیتر زدی؟
نگا کردم دیدم 14 لیتر و 37 صدم زدم! گفت 60 تومن ! خندم گرفته بود و به این فک میکردم که کیف پولم همرام نیست.

آقاهه هم ول نمیکرد!
گفتم بابا من 60 تومن از کجا بیارم؟
خلاصه چن دیقه وایسادم و مورد تمشخر آقایون محترم واقع شدم از اینکه خودم بنزین زدم و بعدش آقاهه گفت اشکال نداره برو!
رفتم و وسط راه نگا کردم دیدم تو داشبورد یه 100 تومنی دارم. کل راهو برگشتمو دادمش به آقاهه!

گفت حالا شما 40 تومن از من طلب دارین! منم با خنده گفتم حقم حلالتون! من نگران خودم بودم!


مهدی.ک
پنجشنبه 17 فروردین 1391 03:15 ب.ظ
درود و هنگام نیک،
نخیر قصدش قطره قطره جمع کردن نبوده ، بلکه چزوندت و رو کم کنی بوده!
ولی در کل خوب پوز زنی کردی ولی من اصلاً این کار رو تایید نمیکنم چون با اینکارت یارو فهمید که تونسته اعصابتو خورد کنه و حالتو بگیره!
پاسخ یه دختر ... : شاید. ولی در کل دوست دارم کم نیارم!
لمـــس دل
یکشنبه 6 فروردین 1391 12:41 ب.ظ
سلام...
جالب بود...
مخصوصا اینکه کلی راه برگشتین.تو اون راه برگشت دور و برت گل بارون بوده.
پاسخ یه دختر ... : هوم!
جامعه شناس مسلمان
چهارشنبه 17 اسفند 1390 06:06 ب.ظ
سلام. حرف جالبی زدی.
میشه روش فکر کرد...
اون پول واسه ی تو مهم نبود ولی واسه ی اون مهم بود. به نظرت چرا باید براش مهم باشه؟ چون تومان بعیده که آدم رو به جایی برسونه.....
پاسخ یه دختر ... : شاید فکر کرده قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود!
muslimsociologist
سه شنبه 16 اسفند 1390 05:48 ب.ظ
این خیلی نکته ی جالبیه که شما از حق خودتون گذشتید.....
به نظر شما به چه علت باید شما از حق خودتون بگذرید؟ تاثیر محیط و یا اعتقاداتتون؟ خیلی موارد دیگه هم میشه گفت....
پاسخ یه دختر ... : از حق خودم گذشتم چون اگه جای اون آدم بودم 60 تومن رو حتی به زبون نمیووردم. اما حالا که گفت دوست نداشتم حق اون آدم گردن من باشه!
یه ماما
جمعه 12 اسفند 1390 05:02 ب.ظ
بابا من یه دفعه اومدم خودم بنزین بزنم اینقدر این مردا مسخره کردن و هی چرت و پرت گفتن که خدا میدونه! کلی اعصابم خرد شد
بعدش هم بنزین ریخت رو سر و لباسم تا کلی وقت هرچی میشستم بوش نمیرفت!!
از اون موقع دیگه میدم برام بزنن!
هرچند منم خیلی بدم میاد بشینم برام بزنن دوست دارم خودم بزنم ولی از بس که مردا تو پمپ بنزین بد رفتار میکنن گفتم بشینم برام بزنن بهتره!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.