تبلیغات
ردپای خیس من - لیپوساکشن!
پنجشنبه 13 بهمن 1390

لیپوساکشن!

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

چن وقت پیش صبح اولین عمل اتاق من تو کیلینیک لیپوساکشن بود.
مریض همسن خودم بود. وقتی گانش رو درآورد همه کف کردیم!
بالاتنه رو میدی فک میکردی یه آدم 50 کیلوییه. پایین تنه و روناش رو نگاه میکردی انگار یه آدم 140 کیلوییه!
خلاصه مریض رو خوابوندیم.
تو همین حین با یکی از دکترای دیگه داشتم صحبت میکردم که گفت دیروز تو یه بیمارستان خصوصی مریض رو برای لیپوساکشن خوابوندن، 12 لیتر چربی ساکشن کردن و مریض بعدش مرده!
ترس افتاد تو جونم!
همش حواسم به مریض بود و دائم بهش مایع میدادم که فشارش نیوفته.
وقتی ساکشن به 6 لیتر رسید به دکتر بیهوشی گفتم که بیاد و به جراح بگه دیگه بسه.
اما دکتر جراح زیر بار نرفت!
منم هر چند دیقه یه بار مقدار ساکشن شده رو به دکتر میگفتم.
تا اینکه میزان ساکشن شده به 11 لیتر رسید. اون موقع بود که به دکتر گفتم دیگه نباید ساکشن کنه. و جراح به زور دست از ساکشن کردن برداشت!
مریض موقع بهوش اومدن کاملاً کمخون شده بود یه جوری که وقتی از چشمش خواستم ببینم چقد کم خون شده، دیدم توی چشمش سفید شده از شدت کم خونی!
براش سفارش خون دادیم از بیمارستان بیارن و بهش کلی مایعات دادایم که زنده موند!

خلاصه این عملم به خیر گذشت!


POORIYA
جمعه 21 بهمن 1390 10:39 ب.ظ

TAGHDIM BE MODIRE WEBLOG

اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی هرگز پول هایت را نشمار قطره ای اشک بریز و دست هایی را که برای پاک کردن اشک هایت می آیند بشمار.
یه ماما
چهارشنبه 19 بهمن 1390 10:11 ب.ظ
سلام دخترم.
کجایی؟ یه پست بذار دلمون شاد شه
پاسخ یه دختر ... : چشم
یه ماما
جمعه 14 بهمن 1390 01:20 ب.ظ
وای چه خطرناک
خدا رو شکر که چیزیش نشد
پاسخ یه دختر ... : uhum
ماما مهربون
پنجشنبه 13 بهمن 1390 10:41 ب.ظ
خسته نباشی
پاسخ یه دختر ... : شماام همینطور
پنجشنبه 13 بهمن 1390 09:29 ب.ظ
سلام دوست عزیز وبلاگ خیلی خوبی داری به منم سر بزن خوشحال میشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.