دوشنبه 1 خرداد 1391

خوش بحال...

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید ،
برگ های سبز بید ،
عطر نرگس ، رقص باد ،
نغمه ی شوق پرستوهای شاد ،
خلوت گرم کبوترهای مست ...
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار !
خوش به حال چشمه ها و دشت ها ! ،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها !
خوش به حال غنچه های نیمه باز ! ،
خوش به حال دختر میخک ، که می خندد به ناز !
خوش به حال جام لبریز از شراب !
خوش به حال آفتاب !


جمعه 22 اردیبهشت 1391

یادم باشد...

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بر بخورد
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد
خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را
یادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاك زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست…
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام … نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی كه از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد كه ادمها همه ارزشمند اند و همه می تونند مهربان و دلسوز باشند
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات


شنبه 16 اردیبهشت 1391

یاد گرفتم

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

یاد گرفتم که :
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم


چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

سیم آخر

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :طعنه ،

به سیم آخر ساز میزنم امشب.به کوری چشم دنیا که ساز مخالف میزند با من....


دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

پسرک معتاد...

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

دیروز یه مریضی داشتم که قیافش یه جوری بود! اومده بود برای عمل بینی
تو همون حین که داشتم برای عمل آمادش میکردم طبق عادت و لزوم ازش پرسیدم دارویی چیزی مصرف میکنه یا نه؟
اولش یه کم من و من کرد بعدش گفت مورفین!
برام عجیب بود چون تا حالا نشنیده بودم یه آدم عدای بگه معتاد مورفینه!
رفتم به دکتر بیهوشیمون گفتم. دکتر گفت مورفین که فقط شکل تزریقی داره که اونم تو بیمارستاناس. برو بگو تریاک میکشی؟
پسره گفت نه تریاک میخورم! خندم گرفت گفتم تو که گفتی مورفین؟! گفت تریاکم یه نوع مورفینه دیگه!
شاخ درآوردم. تو دلم کلی خندیدم آخه مورفین و تریاک هر دو جزوی از خانواده مخدرن و هیچ ربط دیگه ای به هم ندارن!
خلاصه دکتر بیهوشی اومد که مریضو با هم بیهوش کنیم. دکتر بهش گفت پسرم تریاک نخور، تریاکو بکش. من با تعجب بهش گفتم چرا دکتر؟ گفت چون خوردن تریاک باعث میشه که این تریاک ذره ذره وارد بدن شه. از طرفی اونایی که میخورن هیچوقت نمی تونن ترک کنن!
خیلی دلم براش میسوخت. اول جوونی اینجوری تو دام اعتیاد گیر افتاده بود!
خلاصه ما مریضو خوابوندیمو عمل تموم شد و ما خواستیم اینو بیدار کنیم! مگه به هوش میومد؟
یادم اومد که گفت دیشب تریاک خورده و اونجا بود که فهمیدم الآن بدلیل اثر کردن همونه که مریض به هوش نمیاد!
به زور بهوش اومد و کلی منو حرص داد!


جمعه 8 اردیبهشت 1391

طلا باش

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

طلا باش…

تا اگه روزگار آب ات کرد,

روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود

سنگ نباش…

تا اگر زمانه خرد ات کرد,

تیپا خورده ی  هر بی سر و پایی بشوی..!!!


جمعه 8 اردیبهشت 1391

چاقو

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد. باید مثل یک چاقو که چیزها را می بُرد و از میانشان میگذرد، از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی!


یکشنبه 3 اردیبهشت 1391

حقایق زندگی از نوع طنز (خواندنی)

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

راستش زیاد با نوشتن همچین چیزایی موافق نیستم اما چن روزه حوصله ی تایپ کردن ندارم!

الــدیــــن گـرامـــی .. 
اگر دخترتون هنگام خوندن اس ام اس ،یک لبخندِ احمقانه رو صورتش نقش میبنده ..
اون اس ام اس از دوست پسرشه ..
قلم پاشو میتونید خورد کنید


بعضی وقتا شنیدن یه
” بگو ببینم چه مرگته ”
از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای
“عزیزم چی شده”
بیشتر میچسبه….!


دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست
مسئله خاص از اونجا شروع میشه که : سوسکه ناپدید میشه… !!


فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه !!


یه زمانی بهمون میگفتن “یه دقیقه از اون اینترنت لامصب بیا بیرون میخوام تلفن کنم” !!


سلامتیه پـــــت و مــــت
چون نه هیچی تو مغزشون بود،نه هیچی تو دلشون!


هموجور که نمره دلیل بر هوش نیست… سن هم دلیل بر فهم و شعور نیست !!!


راستی
یکی از دغدغه های دوران کودکی من این بود که “نخ” وسط نبات چی کار می کنه آخه؟!


از من به شما نصیحت:
کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه
بیشتر از همه تنهاست
اون رو تنها نذارید
چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره …

 

تا حالا دقت کردین وقتی با تمام احساس به یکی می گین دوسِت دارم,
 اونم با تمام احساس!! می گه : me 2 !!!

 

بند انداز برقی صورت و بدن ، سنگ پا ، گل سر جادویی ، عطر جادویی گل سنجد ، ساعت LE…D ، لیزر پوینتر ، شارژر اضطراری موبایل ….
[ سایتهای ایرانی ، نتیجه ی جستجوی مقاله ]

  

وضعِ نت یه جوری شده که ،
هفت هشت تا تب باز می کنی،
بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون
سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..!
 واالللاااااا …. 


از دختره پرسیدم با کدوم Browser با اینترنت داری کار میکنی؟
سافاری؟ اکسپلورر؟ اپرا؟ فایرفاکس؟ …
 میگه با اون که اولش گوگل رو باز میکنه !!!


سه شنبه 29 فروردین 1391

.

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

و باید اعتراف کنم

این روزها قدر

سکوت

خلوت

تنهایی

را قدری بیشتر می دانم!



نمی دانم !

کجای قصه خود باید بود


جمعه 25 فروردین 1391

بستن فاصله بین دندان ها

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

یه مدت بود به فکرم زده بود فاصله بین دندونای جلومو ببندم. آخه بین دو تا دندون جلوم حدود 2 میلیمتر باز بود.
طبق معمول اول رفتم تو اینترنت سرچ کردم و کلیه ی راههای بستن فاصله دندونا رو خوندم.
فهمیدم که برای این کار هم میشه از کامپوزیت استفاده کرد هم ارتودنسی اما خودم ترجیح میدادم کامپوزیت بذارم.

خلاصه رفتم دکتر و دکترم بهم گفت برات کامپوزیت میذارم و یه وقت بهم داد.
چن روز پیش رفتم که دندونامو درست کنه.
اولش که روی یونیت دراز کشیدم پرسیدم درد که نداره؟ آخه من اولین بارمه که میام دندانپزشکی. گفت نه اصلاً درد نداره!
همین که دهنمو باز کردم و اومد شروع به کار کنه تا چشممو باز کردم دیدم یه چیزی مثل آمپول دستشه، انقد ترسیدم که نگو! تو دلم گفتم دیدی گولم زد! می خواد آمپول بزنه!

اما بعدش فهمیدم که اون چیزی کمه من دیدم آمپول نبود!
بعدش یه چیزی گذاشت تو دهنم که مثلاً آب دهنمو ساکشن کنه. خیلی از اون چیز بدم اومد! حس بدی بهم میداد!
تمام مدت کارش باید دهنم باز میموند. اولش خوب بود ولی رفته رفته احساس میکردم پوست لبام از شدت خشکی داره ور میاد و از طرفی زبونم داشت از بی آبی میمرد و مثل چوب شده بود!

اونجا بود که پی بردم واقعاً خدا چه چیزای کوچیکی خلق کرده که کاارای خیلی بزرگی میکنن!

بعد شروع کرد به کنار زدن لثه م از روی دندونم که خیلی خیلی دردناک بود اما به خودم گفتم تحمل کن بابا!
داشتم با درد کلنجار میرفتم که یهو صدای جیغ و داد یه خانومی اومد که ظاهراً داشت یه کم اونورتر دندون میکشید!
منو میگی زرد کردم! خیلی ترسیدم که خانوم دکتره خودشم فهمید بهم گفت نترس!

بعدش یه ماده ای رو به دندونم چسبوند. خودم می فهمیدم. هر بار که از این مادهه میچسبوند به کمک یه دستگاهی خشکش میکرد که من همش احساس میکردم شبیه سشواره!
بعدش که اون مادهه چسبید باید بین دوتا دندونو قد رد شدن یه نخ دندون باز میذاشت که برای این کار از یه چیزی مثل سمباده استفاده کرد.
این بخش از کار درد بدی داشت چون لثه مم باید سمباده میکشید. انقد درد داشت که پاهامو جمع کردم. بیچاره خانوم دکتره کلی عذرخواهی کرد و گفت ببخشید بخاطر خودت مجبورم این کارو بکنم!
هر بار که یه کاری میکرد همش تو دلم دعا دعا میکردم سمت لثه م نره و وقتی میرفت رو لثه م دعا میکردم زودتر تموم شه!

بلاخره کارش تموم شد و من با ذوق و شوق فراوون پریدم جلو آیینه.
به نظر خودم خیلی تغییر کردم اما بقیه میگفتن معلوم نیست.
ولی در کل خیلی راضی بودم.
اما همش احساس میکنم یه چیزی جلو دندونم گیر کرده! باید کم کم بهش عادت کنم!



شنبه 19 فروردین 1391

top 10 problems with women

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

متن زیر رو روی لیوان یکی از دوستام خوندم. جالبه!


Top 10 problems with women:

     1. endless shopping

     2. intuition is always right

  3. over packing for everything

      4. Asking “how do I look?”

     5. Frequent, sudden, unexpected changes of mind!

  6. talk too much

     7. Thinking money can be saved at sales!

    8. PMS….PMS and more PMS

     9. bras that won’t open easily

                        10. handbags that weigh a ton 


* PMS :  pre menopausal syndrome  **


جمعه 18 فروردین 1391

جواب سوال یکی از خواننده های وبلاگم

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

من چند وقت دیگه باید یه عمل انجام بدم البته اورژانسی نیست و میشه تاخیر انداخت . راستش من از 2 موضوع خیلی نگرانم.موضوع اول اینکه شنیدم وقتی بیمار بیهوش میشه احتمال داره دیگه به هوش نیاد میخوام بدونم باید چه کار کنم که احتمال به هوش نیامدنم کمتر بشه و ایا میشه برای عمل من با عرض پوزش (فتق) از بیهوشی کمر به پائین استفاده کرد؟

جواب من:
تو همه ی عمل ها این ریسک غیرقابل انکاره که ممکنه مریض دیگه به هوش نیاد و یه دکتر خوب باید اینارو به مریضش بگه.
اما خوبه که همه بدونیم این ریسک درصدش انقد پایینه که میتونیم کلاً نادیده بگیریمش.
یعنی عوارض بعد از عمل های جراحی درصدشون در برابر بیهوشی انقد بالا هست که بیهوشی به چشم نمیاد.
در شرایطی مثل شرایط شما عملاً این نگرانی بیهوده هست و میتونم با تضمین 99/9 درصد بگم اگه از نظرات دیگه سالم هستین اصلاً نگران این مقوله نباشین.
ولیکن باید بدونین که گروه بیهوشی مسئول ثبات همودینامیک و کلیه کارای بدن هستن و نقش دیگه ای ندارن. اگه مثلاً تو یه عملی جراح یا دستیارش مرتکب خطا بشن و مثلاً بزنن یه جای دیگه رو آسیب بزنن مسئولیتش به عهده ی خودشون هست و ممکنه این کارشون ریسک به هوش نیومدن رو بالا ببره.

مورد دوم سوالتون در مورد بیحسی کمر به پایین هست.
فتق یا هرنی میتونه هر جایی از محدوده ی شکم باشه. اگر قسمتای پایینتر باشه براحتی میشه از بیحسی کمر به پایین استفاده کرد اما بسته به ناحیه و عمق ممکنه مجبور بشن بیهوشی کامل رو بهتون بدن.
اگر دکتر بیهوشیتون انتخاب رو بعهده ی خودتون گذاشت پیشنهاد من همون بیحسی نخاعی هست.
اما در صورتیکه پزشک بیهوشی ترجیح داد بیهوشی کامل بده بازم جای نگرانی نیست. با توکل به خدا ایشالا عملتون خیلی زود و راحت انجام میشه


موضوع دوم که منو نگران کرده اینه که شنیدم توی اتاق عمل پرسنل خانم بیمار را روی تخت برهنه میکنن بدن بیمار را میشورن و بتادین میزنن و براش سوند وصل میکنن .واقعا اینجوریه؟
اگز اینجوریه من که عمل فتق دارم باید چه کار کنم اخه خیلی خحالت میکشم

پرسنل اتاق عمل همیشه خانوم نیستن آقایون هم هستن.
اما همیشه مریض رو لخت نمیکنن. اوناام انسان هستن و درک میکنن ممکنه خجالت بکشین، حتی المقدور تا محدوده ی عمل که لازمه باز میشه و بتادین زده میشه نه بیشتر.
در مورد سوند وصل کردن هم جای نگرانی نیست چون این کار فقط برای عملای طولانی مدت و عملایی انجام میشه که بعدش مریض باید چند روز بستری باشه. اینطور که شما گفتین عمل شما نباید چندان طولانی باشه و قاعدتاً سوند وصل نمیکنن مگر اینکه دکترتون بنا به دلایلی بخواد که براتون سوند وصل شه.


به هر حال نگران نباشید. ایشالا عملتون بخوبی تموم میشه. منم براتون آروزی سلامتی میکنم


جمعه 18 فروردین 1391

پروتز....

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

چن وقت پیش یه خانومی اومده بود کلینیک برای انجام پروتز باسن!
موقعی که این خانوم اومد تو اتاق عمل من سر یه عمل دیگه بودم اما یکی از همکارا اومد صدام کرد که بیا این خانومو نگاه کن!
با تعجب رفتم که ببینم این خانوم مگه چشه؟
یه آن فکر کنم خانومه سیاه پوسته!
خانوم پوستشو در حد یه آدم سیاه پوست برنزه کرده بود. یه جور خیلی بدی بود.
یه کم دیگه نگاش کردم دیدم بینیشم عمل شده و یه نگینم گوشه ی بینیش چسبونده بود.
خلاصه رفتم سر عملم و وقتی عمل من تموم شد رفتم تو اتاقی که عمل این خانوم انجام میشد.
روی دستش یه خالکوبی بود نوشته بود good luck روی یه جای دیگه ش یه برگ خالکوبی شده بود.
اکستنشن مژه و مو هم داشت.
ناخناش کاشت بود.
به لباش ژل تزریق شده بود.
پروتز گونه گذاشته بود و دندوناش همه روکش شده بود!
پروتز سینه گذاشته بود و لیپوساکشن شده بود قبلاً.
یعنی هیچ عمل جراحی زیبایی نبود که این خانوم انجام نداده باشه.
حالاام که اومده بود پروتز باسن بذاره!!!
در کل چهره ش بد نبود ولی کاملاً مشخص بود که این زیبایی ساختگی و مصنوعی هست. و یه جور بدی تو ذوق آدم میخورد.

*************

نمیدونم این جور آدما چه طرز فکری دارن. با دوستم در این مورد حرف میزدیم نظر اون این بود که اینجور آدما ثبات شخصیتی ندارن و از همه مهمتر اعتمادبنفسشون خیلی پایینه!
منم فکر میکنم این آدما به نوعی دلشون میخواد مطرح باشن و می خوان از این طریق کمبودهاشونو جبران کنن!
اینکه شما بیاین همه جای بدنتونو به تیغ جراحی بسپارین یعنی چندین و چندبار استرس و فشار روحی عمل رو تحمل میکنین. فشار روحی اینکه ممکنه زیر عمل بمیرین یا نه، اینکه ممکنه بعد از عمل اون چیزی که می خواین نباشه!
یا درد زیاد بعد از عملو تحمل کنین و....
در کل به نظر من معصومیت یه چهره و بدنی که شاید خوشگل نباشن یه نوع زیبایی متفاوت با یه بدن زیبای ساختگی داره!


پنجشنبه 17 فروردین 1391

عادت جدید

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،عمومی ،

من از مشتری های پر و پا قرص مطالب روانشناسی هستم. با لذت همه ی مطالبشو میخونم.
اما اعتراف میکنم هیچوقت به راهکارهایی که ارائه میده عمل نمیکنم!


مثلاً یکی از چیزایی که خیلی تو کتابای مختلف و مخصوصاً در رابطه با قانون جذب خوندم این بود که کارایی که قراره انجام بدین و یا اهدافتون رو بنویسین. اینطوری ذهنتون یادش میمونه و هی مجبور میشین برین سراغ اون نوشته ها و اینطوری خیلی زودتر به اهدافتون میرسین.

همیشه اینو می خوندم اما هیچوقت بهش عمل نمیکردم. پیش خودم میگفتم اینا مال تو کتاباس!

یه چن وقتی هست وقتی به یه کلمه یا یه چیز جدید برمیخورم اونو تو قسمت Draft گوشیم سیو میکنم که وقتی اومدم خونه از اینترنت سرچ کنم ببینم چیه.
رفته رفته این واسم یه عادت شده.

درفت گوشیم پر شده از کلمه ها یا کارایی که نمیدونم چی هستن و تو لیست انتظار برای سرچ موندن.
خیلی وقتا هم کارایی که باید انجام بدم رو تو قسمت نوت گوشیم مینویسم و جالب اینجاس که اون کارا یادم میره اما هیچوقت یادم نمیره که تو قسمت نوت و درفت گوشیم کارایی که باید انجام بدمو سیو کردم و همیشه و روزی چندبار به اون قسمتا سر میزنم و کارامو مرور میکنم!

وقتی نشستمو به این قضیه فکر کردم دیدم ناخودآگاه دارم کاری رو میکنم که تا حالا چندبار خونده بودم و نادیده گرفته بودمش. با این تفاوت که من تو گوشیم مینوشتم. و فهمیدم این کار خیلی بیشتر از اونچه که خونده بودم تاثیر مثبت رو زندگی و سطح معلوماتم گذاشته.


امتحانش مجانیه!!


پنجشنبه 17 فروردین 1391

کار بکن و پول بگیر!

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

دقت کردین ما ایرانیا چقد بچه هامونو تنبل بار میاریم؟
وقتیم بزرگتر شدن هر چی که بخوان با هر جون کندنی که باشه براشون تهیه میکنیم که مبادا بچمون عقده ای بشه!
اما خوبه که بدونیم شیوه ی ما زیاد هم جالب نیست!

یه نفر تعریف میکرد که خانواده ی عموش که تو کشور کانادا زندگی میکنن روش تربیت بچه هاشون کاملاً با ما ایرانیا فرق میکنه.
میگفت به بچه ها همینجوری پول نمیدن! بلکه در ازای انجام کاری بهشون پول تو جیبی میدن!
مثلاً تو خونه به مادرشون کمک میکنن یه مبلغی پول میگیرن.
و قانون کلی اینه که هیچوقت مبلغ زیادی پول نباید به بچه بدن. در حد رفع احتیاجات کوچیکی مثل خوراکی، نه بیشتر!

به نظر من این روش خیلی خوبه. اینطوری بچه ها از بچگی یاد میگیرن که در ازای انجام کاری پول میگیرن و پس انداز کردنو پول درآوردنو یاد میگیرن!
نظر شما چیه؟


تعداد کل صفحات: 31 1 2 3 4 5 6 7 ...