تبلیغات
ردپای خیس من
جمعه 31 مرداد 1393

وقتی خوابت میاد رانندگی نکن!

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

چن وقت پیش با خانواده رفته بودیم کاشان.
موقع برگشتن بود که برای اولین بار در حین رانندگی خوابم گرفت
با خودم مبارزه کردم و مدام سعی میکردم کاملاً هوشیار باشم. میخواستم زودتر برسم خونه و بعد راحت بخوابم.
چیزی نزدیک به 10 دیقه سعی کردم.
یه دفعه به خودم اومدم دیدم داره خوابم میبره.
باورم نمیشد. بدون اینکه دست خودم باشه برای چند ثانیه خوابم برده بود. انقد ترسیده بودم که فوراً یه جا ایستادم و یه آب به صورتم زدم
همیشه فکر میکردم این چیزا مال تو فیلما و تو اخلار حوادثه و هیچ وقت فکر نمیکردم برای منم اتفاق بیوفته.
همیشه میکفتم بابا آدم دست خودشه ولی حالا فهمیدم اولش آلارم میده و بعدش اصلاً دست خود آدم نیست

دیشب یه برنامه علمی میدیدم که میگفت موقعی که آأم خوابش میاد و نمیخوابه ارتباط یه بخشایی از مغز از بین میره و مغز هوشیاریشو از دست میده!
باید از این به بعد خیلی جدی بگیرم این قضیه رو


یکشنبه 27 بهمن 1392

جواب یه نظر!

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

سلام
این پستمو اختصاص دادم به جواب یکی از خواننده های وبلاگم. شاید برای شمام سوال باشه


این نوشته رو یک دانشجوی اتاق عمل توی وبلاگش نوشته :
این یه عکسه کاملا سانسور شده و اسلامیه که گذاشتم،اما اونی که اتفاق می افته اینه که قبل از اینکه جراح وارد اتاق عمل یشه،باید تکنسین ها بیمار رو آماده کنن.به اصطلاح علمی باید بیمار پرپ و درپ بشه،یعنی محل عمل و حدود اطراف اون شسته بشه و بعد کل بدن بیمار باشان شستریل پوشونده می شه و همون محل عمل باز میمونه.خوب حالا اونی که ما انجام میدیم چیه:مریض کنار تخت یا روی اون با کمک پرسنل لباسشو در میآره،همون لباس اتاق عملو!!بعدش کاملا برهنه در جلوی چشم کلی پرسنل می خوابه تا پرپ و درپ انجام بشه،اما عجیب اینه که پرسنل در حالی مریض رولخت مادرزاد میبینن که این پرسنل با شانس بسیار بالایی از جنس مخالف مریض هستن!(شانس بالا رو که گفتم به استنادمطالبیست که در آینده خواهم گفت.)لازم به ذکر ه که اولین عملی که شخصا دیدم یک عمل سزارین بود،یه خانومه 21 ساله کاملا برهنه روی تخت وسط اتاق بود،پزشک بیهوشی یه مردمیانسال بود،تکنسین بیهوشی یه خانومه جوون،و تکنسین های اتاق عمل یه زن و مرد خیلی جوون بودن شاید22-23 ساله بودن.از جو اتاق حالت بدی بهم دست داد،رومو به سمت در کردم و…….ناگهان در باز شد،مریض هم چنان برهنه بود،یکی از پرسنل اتاق های دیگه اومده بود که با دوستش بعد از مرخصی احوالپرسی کنه!

بالاخره جراح اومد،با دیدنش دلم خیلی خیلی گرفت،مریض کاملا آماده بود و جراح یه خانوم!!بود،یه خانومه متخصص که تنها کسی بود که از همه آدم های اون اتاق،به انتخاب مریض تعیین شده بود،و این در حالی بود که بسیاری افراد وارد حریم خصوصی اون زن شدند که نه اجازه گرفته بودند،نه خود بیمار می خواست و می دونست،نه متخصص و پزشک بودن و نه زن یا مرد بودنشون تاثیری در کیفیت خدمت رسانیشون می گذاشت!



میخوام بدونم ایا واقعا وضع اتاق عمل اینجوریه؟!!!!

در جواب این دوست عزیز باید بگم نه!
منکه دارم جواب میدم نزدیک به 10 تا اتاق عمل تو بیمارستانای دولتی رفتم و همین الانم توی یه کلینیک خصوصی کار میکنم.
قسمتی که گفتن مریضو قبل از خوابیدن روی تخت لخت مادرزاد میکنن کاملاً اشتباهه و اصلاً همچین چیزی رو من هیچ جا ندیدم! مریض در صورتی لباساشو قبل از بیهوش شدن درمیاره که دکترش بخواد معاینه کنه که معمولاً دکترا هم تو شرایطی مریضشون رو میبینن که کسی تو اتاق نباشه تا مریض معذب نشه.
در مورد ادامه ی عمل باید بگم تا حدودی درسته اما نه به این صورتی که این دانشجوی عزیز نوشتن.
ببینید اکثر جاها سعی میکنن این حریم ها رعایت بشه ولی اگر واقع بین باشم باید بگم نمیشه رعایت کرد.
زمانیکه توی اتاق عمل قراره یه عمل انجام بشه حداقل به 3 نفر کادر درمان (تکنسین بیهوشی و دو نفر اتاق عملی) یک پزشک بیهوشی و خود جراح نیاز داره.
خوب. این 5 نفر باید حتماً تو اتاق باشن.
هیچ جا نیس که شما بتونید این 5 نفر رو هم جنس انتخاب کنین چون همچین چیزی امکانش خیلی سخته.
ولی مثلاً نمونه ش بیمارستان مادرن هست که من شنیدم همه کسایی که اونجا کار میکنن خانومن.
ولی جاهای دیگه تو اتاق عمل هم خانوما هستن هم آقایون.
توضیح واضح من در این مورد اینه که شما وقتی دارین بعنوان یه کادر درمان توی بیمارستان کار میکنین امکان اینکه شما به بیمار به چشم دیکه ای نگاه کنین خیلی کم و حتی صفره. چرا؟ چون کار من درمان مریض هست نه قصد و نیت دیگه ای. شاید برای اولین یا دومین بار این قضیه برای من عجیب یا غیر عادی بود ولی بعدها تنها جنبه ی کار داره ولاغیر
اون چیزی که شکی درش نیست اینه که این کار برای مریض لازم هست وگرنه به هیچ علت دیگه ای کسی حق نداره کاری بکنه که برای لازم نیست. قطعاً اگه یه نفر از این 5 نفر بخواد از قوانین سرپیچی کنه 4 جفت چشم دیگه مراقب کاراش هستن.
بنابراین اینکه این دانشجوی عزیز نوشتن به حریم خصوصی اون خانوم تجاوز شده کاملاً غیر منطقی و نادرست هست. چون وقتی بیمار برای سزارین میاد ( یا هر عمل دیگه ای) لازمه بخش هایی از بدنش با مواد مخصوص مثل بتدین شسته بشه که شاید خود بیمار خوشش نیاد ولی لازمه که این کار انجام بشه وگرنه بدنش در معرض عفونت و حتی مرگ قرار بگیره.
نباید به دلیل بی اصلاعی خودمون فکر کنیم این کار تجاوز به حریم شخصی فرده. چون در نهایت توی بیمارستان اون چیزی که مهمتر از هه هست سلامت مریضه نه چیز دیگه.


یکشنبه 15 دی 1392

زمان

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

زمان هیچ گاه دردی را درمان نکرده ...
این ما هستیم که به مرور به درد ها عادت می کنیم !


جمعه 13 دی 1392

مردم بی اطلاع!

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

کار کردن تو کادر درمان یه سری خوبی داره یه سری بدی!
مثلاً خوبیش اینه که یکی مثل من از بیماریها و راه های درمان و این چیزا سر در میاره.
اما بدیش اینه که فک میکنم مردمم باید یه سری چیزای ساده رو بدونن دیگه!
حالا واستون توضیح میدم:

مثلاً اون داستان جوونی که چنتا پست قبلتره. خانواده ی اون پسر اگه اطلاعات درستی داشتن حق طبیعیشون بود از پزشک بیهوشی بخاطر اهمال و غفلت وحشتناکش شکایت کنن اما نکردن!
یا مثلاً دوست مامانم زیر بیهوشی دندونشو شکسته بودن . نمیدونست که میتونه شکایت کنه!

حالا این بخش شکایت به کنار. اون چیزی که باعث آزار من میشه چیزاییه که پیش خودم فکر میکنم هر آدمی که تو کادر درمانم نباشه باید بدونه. اما متاسفانه میبینم خیلی از مردم نمیدونن!

چن روز پیش وقتی مریض رو به هوش اوردم و بردم تو ریکاوری متوجه شدم تو جشمش لنز بوده و تمام مدت بیهوشی لنز داشته. آخه عزیز من شما شب که میخوابی باید لنزتو دربیاری. بیهوشی یه مدل خواب نیست؟

یا یه سری مریضا میان بینی عمل کنن، آرایش وحشتناک دارن. خوب یکی نیست بگه عزیزم بینی تو قراره باز بشه، این مواد آرایشی تمیزن که وارد بدنت بشن مستقیماً؟؟؟

یا یه مورد که خیلی هم پیش میاد. دکتر به مریضا میگه باید ناشتا باشن.
میان موقع بیهوش شدن میگن چایی خوردیم. عزیزم تعریف ناشتا بودن اینه که هیجی نخورده باشی! چایی هم هیچی محسوب میشه دیگه!
خوب در این حالت درست زمانیکه فرد بیهوش میشه هر چی که خورده بالا میاره! و احتمال اینکه بره تو ریه ش خیلی زیاده!
یه بار یه مریضی رو بیهوش کردم دیدم صورتش زیر ماسک خیس شد.
با وجود اینکه ازش پرسیده بودم و گفته بود چیزی نخورده متوجه شدم آب خورده و همه ی اون آبو بالا اورد.
این خیلی بده خیلی!

مورد غیر قابل تحمل تر اینه که با آدامس میان تو اتاق عمل.
یه بار یه مریضی با آدماس بیهوش شد!
میدونین چه بلاای داشت سرش میومد؟ این آدامس میرفت تو نای یا ریه ش گیر میکرد!

به نظر من هر کسی لازمه تا یه حدود کمی اطلاعات پزشکی کسب کنه. خوشبختانه با وحود اینترنت این مشکل براحتی حل میشه.
یه کم به مسائل با دقت بیشتری نگاه کنیم!


شنبه 16 آذر 1392

لباس همرنگ

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :زمزمه های عاشقی ،

ایده ی عاشقانه ی این دفعه چیزیه که شاید تا حالا بهش برخورده باشین اما اینطوری بهش نگاه نکرده باشین!
چن روز پیش یه زوج جوون رو دیدم که لباس آقا با شال خانوم همرنگ بود.
منکه فقط بعنوان یه بیننده بودم خیلی لذت بردم و یه حس خیلی خوبی بهم دست داد.
امتحانش مجانیه!
انرژی مثبت و زیبایی این کارو به خودتون و اطرافیانتون نشون بدین و بذارین همه بفهمن چقد به همدیگه و عشقتون اهمیت میدین


سه شنبه 28 آبان 1392

مامانا، فرشته های زمینی

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

نمیدونم چی بنویسم فقط خیلی ناراحتم
یکی از دوستام چن ماهیه مامانش سرطان خون گرفته و با وجود سه بار شیمی درمانی خوب نشده
بدتر از حال مامانش حال خودشه که داره ذره ذره آب میشه.
یادمه از وقتی بچه بودم دلم میخواست همه عالم مریض شن اما مامانم مریض نشه. و مطمئنم همه همینو دلشون میخواسته و میخواد
با این حساب وقتی فکر میکنم دوستم چه حالی داره خیلی ناراحت میشم.
ینی میخوام دنیا نباشه اما مامانم باشه!
خیلی دلم میخواد بتونم دوستمو آروم کنم اما نمیتونم. چون هر چی فکر میکنم میبینم حق داره. آدم دوس داره بمیره اما مامانش خوب شه


گرچه بازدید وبلاگم اونقدرااام نیست ولی میخوام ازتون خواهش کنم برای شفای همه مریضا بخصوص این فرشته ی زمینی هم دعا کنین. دعا کنین دوباره خنده رو لبای دوست منم بشینه و دوباره آرامش به زندگیشون برگرده
آمیـــــــــــــــــــــــــــــــن


جمعه 17 آبان 1392

مسئولیت یه جون و یه جوون!

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

گاهی وقتا فکر میکنم خدا چقد بزرگه! 6 میلیارد جون انسان ها دستشه.
وقتی هر روز صبحت رو با بیهوش کردن یه آدم که اکثراً هم جوون هستن شروع کنی میفهمی چقد مسئولیت بزرگیه!
چقد مهمه که چن ساعت مرگ و زندگی یه آدم دستته و تو باید همه حواست به این باشه که آدم زیر دستت همونطور که با پای خودش اومده باید با پای خودشم بره!


چن وقت پیش متوجه شدیم یکی از مغازه های نزدیکمون عزدار شده. و خیلی زود متوجه شدیم با نهایت تأثر پسر جوونشونو از دست دادن.
چطور؟ بخاطر عمل بینی!
همون موقع به مامانم گفتم مطمئنم زیر بیهوشی و بخاطر خطای بیهوشی فوت کرده. ولی هیچوقت نپرسیدیم و پیگیر نشدیم.
خلاصه این قضیه گذشت تا اینکه چن روز پیش با یه نفر در این مورد صجبت کردم که از آشناهای اون خانواده بود.
همونطور که حدس میزدم علت مرگ این جوون سهل انگاری و اشتباه 100 درصد و فاحش تیم بیهوشی بود.
وقتی مریض بیهوش میشه لوله ی بیهوشی رو توی نای اون میذارن تا دستگاه بیهوشی بهش نفس بده و مریض زنده بمونه.
اما در مورد این بیچاره لوله رو توی معده گذاشتن. کی میتونه با معده ش نفس بکشه؟ در نتیحه دستگاه بیهوشی نفس رو به معده ی مریض میده که در نهایت سطح اکسیژن خون بعد از 5 دقیقه پایین میاد و خون مریض سیاه میشه!
و اگر این روند ادامه پیدا کنه آسیب های شدید مغزی به مریض وارد میشه.
درست همین اتفاق برای این پسر بیچاره افتاده و وقتی متوجه شدن که کار از کار گدشته.
آسیب شدید مغزی این جوون رو چن روز میبره تو کما و بعد فوت میکنه.

خیلی دلم میخواد با دکتر بیهوشی و تکنسین بیهوشی این پسر حرف میزدم.

دوس داشتم بپرسم چطور میتونین همچین خطای فاحشی رو توجیه کنین؟
چطور دستگاه تون انقد به درد نخور بود که آلارم نزد و نشون نداد که لوله تنفسی رو توی مری گذاشتین نه نای!
چطور ندیدین که قفسه سینه ی این پسر بالا و پایین نمیره؟
چطور بعد از چن دیقه متوجه افت اکسیژن خونش نشدید؟ چه بسا میتونستین به راحتی دو تا نفس دادن اشتباه مزخرفتون رو جبران کنین و جون یه جووونو ازش نگیرین!

اینا که گفتم خطاهای خیلی خیلی ساده و غیر قابل بخشش تیم بیهوشیه.
ینی با یک بار نگاه کردن به علائم حیاتی مریض میتونستن از این فاجعه پیشگیری کنن. ینی یه نگاه انقد سخت بود؟؟؟

دعا میکنم هیچ جون دیگه ای بخاطر همچین خطاهایی از دست نره!
روجش شاد


پنجشنبه 7 شهریور 1392

جایزه

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

تا حالا شده یه کاری بکنین که خیلی به خودتون امیدوار شین؟
یا یه حرفی بزنین که خودون خیلی خوشتون بیاد؟
یه اتفاقی بیوفته که خیلی ذوق کنین؟
حتما برای همه ی ما یه همچین چیزی پیش اومده تا حالا.
خوب تا حالا شده تو همچین مواقعی برای خودتون جایزه بگیرین؟

چن روز پیش یکی از همکارام که در واقع ارشد همه هم هست داشت واسه یکی از بجه ها میگفت که دیروز واسه خودم کادو گرفتم!

دوستم با تعجب گقت ینی چی؟
خانوم مدیر گفت دیروز یه کار خوب انجام دادم که خیلی ازش راضی بودم واسه همینم رفتم واسه خودم بعنوان تشکر کادو گرفتم!

نمی دونم چرا خیلی وقتا در حق همه خوبیم جز خودمون. به فکر همه هستیم جز خودمون!
در حالیکه مهمترین موجودی که تو زندگی ما وجود داره خودمونیم. تا وقتی خودمون رو دوس نداشته باشیم نمیتونیم دیگرانم دوس داشته باشیم.
پس ارزشش رو داری که از همین امروز شورع کنی به دوس داشتن و عشق ورزیدن به خودت!


منکه تو لیست برنامه هام یه کار خوب و یعدش یه کادوی خوب واسه خودم گذشاتم. شما چطور؟؟؟


دوشنبه 31 تیر 1392

گوش کن

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :زمزمه های عاشقی ،

گوش کن..... « الله اکبر»
زمزمه می کند، خدا بزرگتر است از همه اندوه های من
بزرگتر از غم ها و دلتنگی های من
بزرگتر از هر سختی، هر چه ناامیدی


جمعه 21 تیر 1392

گلودرد -2

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

دکتر برام پنی سیلین نوشته بود. تو دلم همش دعا دعا میکردم که بهش حساسیت داشته باشمو نزنم. راستش خیلی میترسیدم!
خالم بلده آمپول بزنه. اومد خونمون که برام بزنه.
قرار شد اول خودم تست کنم اگه حساسیت نداشتم بعد بزنم.

اومدم تست کنم حواسم نبود باید رقیق شه همینجوری زدم زیر پوستم. تا چن سانتیش قرمز شد، منم از خدا خواسته گفتم حساسیت دارمو نزدم. اینجوری از زیر بار درد پنی سیلین یه میلیونو دویست در رفتم!
فرداش رفتم به دکتر گفتم حساسیت داشتم نزدم!
گفت بیخود! الان دیگه تست چنی سیلین منسوخ شده باید بزنیش!

بعد از کارم تو اتاق عمل رفتم تو بخش و به یکی از پرستارا گفتم برام بزنه. اول تست کرد 15 دیقه صبر کردیم دیدم حساسیت ندارم، این بار دیگه نشد در برم.
ولی خدا خیرش بده این همکارم انقد خوب زد که فکرشم نمیکردم. عالی بود


** نمیدونم چرا واسه من انقد تزریق عضلانی سخته.

ولم کنی میلیون بار براحتی رگ میگیرم و تزریق وریدی میکنم. اما موقع تزریق عضلانی غصه م میشه. همیشه میترسم که بزنم تو سیاتیک. جاشم هزار بار چک میکنم اما بازم میترسم نمیدونم چرا


دوشنبه 17 تیر 1392

گلودرد -1

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

سلام
دو سه روز پیش بود که صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم گلوم خیلی درد میکنه، انقد که نمیتونستم آب دهنمو قورت بدم. با خوش خیالی گفتم سرماخوردم و یه قاشق شربت اکسپکتورانت خوردم.

تا شب با همین گلودرد کنار اومدم و گفتم باید کم کم بهتر شه. چون همیشه وقتی سرما میخورم سریع با شربت سینه خوب میشم.
شب شد.
یکی از بدترین شبای عمرم رو گذروندم!

ساعت 2 خوابم برد تا 3. بلند شدم خوابیدم رو زمین، خوابم نبرد! رفتم جلو تلویزیون خوابیدم، خوابم نبرد! رو تخت خواهرم خوابیدم، خوابم نبرد! دست آخر وسط سالن نسشتم و زار زار گریه کردم!
ساعت 5 و نیم بود که رفتم توی آشپزخونه و تا 6 خوابیدم!
با حال زار رفتم سر کار. انقد گلوم درد میکرد که موقع قورت دادن آب دهنم عزا میگرفتم! آنچنان درد میگرفت که دلم میخواست آب دهنم خشک میشد تا مجبور نشم قورتش بدم!

خلاصه، رفتم تو اتاق یکی از جراحا، داشتم باهاش صحبت میکردم که یه آن اومدم آب دهنمو با زجر قورت بدم که دکتر گفت چت شد؟ گفتم دکتر گلوم خیلی درد میکنه!
گفت دهنتو باز کن...
دکتر تا گلو و لوزه هامو دید گفت وای وای اوضاعت خیلی بی ریخته!

رفتم تو آیینه لوزه هامو نگاه کردم. چیزی که میدیدم رو به سختی میتونستم باور کنم. عجیب ترین عفونتی که تو زندگیم دیده بودم!
دو تا لوزه اندازه گردو با رگه های کلفت چرک سفید!
تازه اونجا بود که خدا رو شکر کردم دورو ورم یه عالمه دکتر متخصص گوش و حلق و بینی هست
دکتر مهربون که من یه عالمه دوسش دارم، دکتر مقدم فرد برام سریع پنی سیلین و آنتی بیوتیک نوشت و بهم گفت بهتره مرخصی بگیرمو استراحت کنم!

ادامه داره...


سه شنبه 14 خرداد 1392

/

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

میدونی خدا به کدوم بنده هاش مینازه؟
اونا که توبه میکنن
اگرم فرصتشون کم باشه میشه یه عمر!!!


شنبه 4 خرداد 1392

!

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :عمومی ،

هرگز سوالی نپرس که از شنیدن جوابش پشیمون شی!


شنبه 4 خرداد 1392

WPW

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :خاطرات من ،

WPW**  یا سندروم ولف پارکینسون وایت یه مشکلی هست که یه سری از افراد دارن و مربوط به ریتم قلب میشه.
این سندروم مشکلی برای فرد ایجاد نمیکنه مگر اینکه تو شرایط خاصی مثل استرس و بیهوشی و... قرار بگیره. در این صورت خودشو با ضربان خیلی بالای قلب نشون میده.


چن روز پیش طبق روتین مریض رو بیهوش کردم و بر اثر تزریق لیدوکایین و اپینفرین ( عمل بینی) ضربان قلب مریض بطور طبیعی بالا رفت. انتظار داشتم نهایتاً تا 30 تا بالا بره ولی صربان قلب مریض تا 180 بالا رفت!

خیلی ترسیده بودم. به دکتر گفتم گقت الان میاد پایین
مدام چشمم به مانیتور بیهوشی بود و دستم رو نبض مریض.

چون میدونستم از 130 به بالا دیگه باید نگران بشم. چون عملاً تو ضربانای خیلی بالا قلب فقط داره تند تند میزنه و خون بدرستی پمپاژ نمیشه.
بعد 5 دیقه ضربان قلب مریض رفت رو 200

ضربان قلب منم بالا رفت. خیلی استرس داشتم. دکتر رو صدا کردم و تو همون حین داروهای اورژانسی که برای ایست قلبی و احیای قلبی لازمه رو کشیدم.
ینی داشتم به یقین میرسیدم که الان مریض میمیره! ( زبونم لال!)

دکتر اومد با تعحب گفت چرا ضربان قلبش پایین نیومده؟ چیزی بهش زدی؟
گفتم نه!
یه کم نوار قلبش رو نگاه کرد و فهمید این مریض ولف پارکینسون وایت داره. با اینکه به خوبی این سندورم رو میشناختم ولی انقد استرس داشتم نفهمیده بودم!

باورتون میشه با یه دوز داروی ضد آریتمی ضربان قلبش از 200 به 85 رسید و نرمال نرمال شد؟!
فقط میخواست منو سکته بده
البته این چیزا تو کار ما هست و من ازش ناراضی نیستم! ولی کلاً شرایط سختی بود!


چهارشنبه 28 فروردین 1392

زن

   نوشته شده توسط: یه دختر ...    نوع مطلب :زمزمه های عاشقی ،عمومی ،

قوی ترین زن جهان هم که باشی...
وقت هایی هست ...
که دستی باید لمس ات کند...
تنی ...
تنت را داغ کند...
و لبی...
طعم لبت را بچشد ...
مستقل ترین زن جهان هم که باشی...
وقت هایی هست...
که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد...
که آرام رانندگی کنی ...
و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی...
مسافرترین زن دنیا هم ...
دست خطی می خواهد که بنویسد برایش...
" زود برگرد "...
طاقت دوری ات را ندارم...


تعداد کل صفحات: 33 1 2 3 4 5 6 7 ...